مادرانه

مادرانه
عنوان

خاطرات بارداری

| 7 پست

بهترین و بدترین خاطرتون از دوران بارداری که هیچ وقت فراموش نخواهید کرد چیه؟

1398/04/05
|
10:45

بدترین خاطره: بعد 3 بار سقط برای بار چهارم توی هفته نهم تو مطب پزشک بلند بلند گریه کردم. دکتر گفت 2 هفته دیگه برو سونو ،مجوز بگیر برای سقط کردن و بیا، بعد از دو هفته بعد از سونو در کمال ناباوری نی نی قلب داشت بازم بلند بلند گریه کردم ، این بار از خوشحالی شیرین ترین خاطره زندگی من بود

سلام البته این برای بعد از بارداری هست ولی مینویسم میدونم خیلی تنبلم ...اما به خدا مامان خوبی هستم .یعنی سعی میکنم که باشم.رکسانا جونم رو میپرستم تنها عشق واقعی زندگیم...وقتی همه میگفتن مادر نشدی بدونی!!!من میشنیدم اما حسش نکرده بودم الان واقعا میدونم یعنی چی..وقتی رکسانا صبح از خواب بیدار میشه و توی تختش میشینه و کلی حرف میزنه ...و منم بیدار میکنه ...بالای سرش که صورت مثل برگ گلشو میبینم که همیشه هم لپاش گل گلی هست قربونش برم ,تازه میفهمم مادر بودن یعنی چی ...چه حسیه ...هر چی هست خیلی خوبه...لا اقل تو این روزای تنهاییم خیلی بدادم میرسه...یک چیزی هست که بهش عشق بورزم عوض اینکه نفرت توی وجودم لونه کنه...خدایا کمکم کن از این ببعد تنهایی با رکسانا به راهمون ادامه بدیم...خودت دیدی که نشد...خودت دیدی چقد شبا تا صبح گریه کردم...خودت دیدی چقد از وحشت رکسانا و اون چهره مظطربش زجر کشیدم...خودت دیدی هر راهی جلوی پام گذاشتی رفتم اما رکسانا برام ارزشمند تر از این بود که بخوام یک لحظه دیگه تامل کنم...فقط بخاطر اون و ایندش اینکارو کردم ...امیدوارم وقتی بزرگ شد بفهمه ...ازم نپرسه چرا؟؟؟میدونم که طلاق برای خیلی از ادما راه حله اما باز یک حس بدی داره...هرچی هست شادی نمیاره که؟؟؟نگرانو من الان توی همون حس غمگینی و تنهایی هستم هر بار که نی نی هارو تو خیابون با مامان و باباهاشون میبینم اشک تو چشام جمع میشه ...دلم میسوزه برای خودم رکسانا و حتی برای اون...اما چکار کنم که قدر این زندگی سه نفره کوچولو رو ندونست...نخواست با هم باشیم.یک دسته گل تازه وارد زندگیمون شده بود میتونست خیلی از مشکلات رو حل کنه خیلیها ارزوی یک بچه دارن اما خدا بهشون نمیده...تو که داشتی چرا اینطوری کردی با ما دوتا؟؟؟دوست دارم تا صبح بنویسم اما راستش بیشتر از این چیزی ندارم...کم کم گریه م میگیره و بغضم میترکه اما باید فراموش کنم... تنها کاری که از دستم برمیاد... نخواستم ازت انتقام بگیرم...خودت میری و میبینی که برای تو هیچکی مثل من نیست و نخواهد بود وقتی اینهمه سال با اینهمه خاطره رو با نامردی فراموش کردی ....خیانت بدترین کار ه توی زندگی مشترک...و تو هم مثل خیلی ادمای دیگه برای کارت فقط دلیل اوردی و توجیه کردی حتی نخواستی یکبار هم معذرت خواهی کنی که البته اون هم دردی از غرور له شده من زیر پای تو نداشت... راستی من واسه چی هی به این فکر میکنم که اگر اینکارو میکردی یا اونکار؟؟؟هر کاری میکردی من دیگه نمیموندم!!!کاری کردی که نمیشد بخشید... امیدوارم یک روز خودت بتونی با خودت کنار بیای وقتی به کارات فکر میکنی

عزیییزم ایشالا روزای خوب منتظرت باشه

روز 15 فرودين 1388 بود تقريبا 13 هفته از بارداري من گذشته بود و توي اين 13 هفته روز شماري ميكردم كه برم ببينم جنسيت و سلامت ني ني چيه ؟چرا دروغ بگم ؟!!! من عاشق دختر بودم و هميشه تو زندگيم دعا ميكردم فرزندم دختر باشه ولي اون روز صبح كه وقت سونوگرافي داشتم وقتي حسام ( همسرم ) از من پرسيد فكر ميكني بچمون چيه ؟ ته دلم تكوني خورد و گفتم اصلا برام مهم نيست كه چيه . مهمتر از اون اينكه بدونم بچم سالمه . اونجا بود كه اولين حس مادري رو تجربه كردم . دختر يا پسر هيچ فرقي برام نداشت و فقط از خدا سلامتشو ميخواستم . و اون لحظه كه عكس پسرمو تو مانيتور ديدم و صداي قلب كوچيكشو شنيدم و دكتر سلامتي اون رو تاييد كرد من بودم و اشك شوق و شكر به عظمت خدا

زمان ميگذشت و من و همسري با ذوق و شوق فراوان مشغول خريد و آماده كردن وسايل پسرمون بوديم . واي كه چقددررررررررررر لذت بخش بود اون روزا . و اينكه بالاخره موعد چيدن اتاق پسرم فرا رسيد . دلم ميخواست يك روز با شگون اين كار رو انجام بدم و چه روزي بهتر از نيمه شعبان .روز 15 مرداد كه شب نيمه شعبان بود مادر و دو تا خواهرم اومدن خونه ما تا اتاق قشنگ پسرکم رو آماده كنيم . آخر شب اتاق آماده و خوشگل پسرم به من و همسرم پيغام ميداد كه ديگه چيزي به پايان انتظار نمونده ......

از روزی که فهمیدم باردارم تصمیم گرفتم کلیه خاطرات بارداری رو ثبت کنم و بنویسم . ولی نمی دونم چرا نشد و تا چشم بر هم گذاشتم دیدم پایان نه ماه نزدیکه . با این حال مطالب کوتاهی رو که نوشته بودم عینا در اینجا میزارم تا بعدها برای پسرکم خاطره بشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی، جهت نوشتن پیام ضروریست که به حساب خود در سایت مامایی نوین ماما وارد شوید، قبل از ثبت نام و ورود به سایت نمی توانید پیامتان را ارسال کنید