نگاهی به موضوع روابط خارج زناشویی

نگاهی به موضوع روابط خارج زناشویی

19 اسفند, 1397

#نگاهی_به_موضوع_روابط_خارج_زناشویی

تعریف رابطه ی خارج زناشویی می تواند مورد اختلاف نظر باشد . گروهی رابطه ی جنسی با فردی غیر از همسر را رابطه خارج زناشویی می نامند. اما به نظر نگارنده برای این که رابطه ای را در این مقوله قرار دهیم لزومأ نباید سکس اتفاق بیفتد، بلکه هر رابطه ای با فرد غیر همجنس، خارج از اعضای خانواده که از همسر پنهان شود یک رابطه خارج زناشویی محسوب می شود. در این مقاله  قصد دارم به علل رابطه خارج زناشویی نظری بیندازم.
 مدل زیستی-روانی-اجتماعی-معنوی
Bio – psycho – socio – spiritual
بر اساس این مدل هر نوع رفتار انسانی را باید از ابعاد مختلف بنگریم چرا که انسان موجودی است که هم فرایند های شیمیایی در رفتار اوتاثیر می گذارند، هم نگرش ها (attitudes)، هم تعاملات و روابط بین فردی (inter personal)
 و هم روابط فرا فردی (transpersonal).
بنابراین نگرش جامع به انسان، نیاز به طرح مسئله در همه این قالب ها دارد .

  روابط خارج زناشویی از دیدگاه زیستی (biological):

در بسیاری از موارد رابطه خارج زناشویی هزینه های زیادی را برای فرد ایجاد می کند. "پنهان کاری"، کلافی از دروغ ها را در یک رابطه ایجاد می کند که در دراز مدت اشتغال ذهنی قابل توجهی برای فرد ایجاد می کند . بنابراین می توان رابطه خارج زناشویی را رابطه ای پر هزینه
(high cost)
به شمار آورد. برای فهم این که چرا فرد چنین رابطه ای را انتخاب می کند می توان به موازنه بین نیروی یک تکانه و توان کنترل تکانه فرد نگاه کرد. 
از دیدگاه نوروترانسمیتری تحریک سیستم های نورآدنرژیک و دوپامینرژیک فرد را "برمی انگیزد" در حالی که تحریک سیستم های سروتونرژیک و کولینرژیک ، فرد را "فرو می نشاند".
براین مبنا افراد "صفراوی مزاج" با غلبه سیستم نورآدرنالین و افراد "سودایی مزاج" باغلبه سیستم دوپامین بیشتر امکان دارد تکانشی (impulsive) عمل کنند و هزینه زیادی بابت انتخاب خود بپردازند در حالی که افراد "دمی مزاج" با غلبه سیستم سروتونینی و "بلغمی مزاج" با غلبه سیستم کولینرژیک، تکانه ها را مهار می کنند و برمبنای موازنه ی هزینه – فایده
(cost – benefit) 
تصمیم می گیرند.
  در سطح عملکرد جنسی طبعا هر چه سطح تستوسترون در مردان و نسبت استروژن به پروژسترون در زنان بیشتر باشد تکانه های جنسی قدرتمند تری ایجاد می شود و مقاومت در برابر آن ها نیاز به سطح بالاتری از کنترل تکانه دارد. لازم به ذکر است که منظور از سطح هورمون، سطح سرمی آن نیست بلکه منظور سطح فعالیت فیزیولوژیک آن است که بر اساس "میزان تحریک رسپتورها" تعریف می گردد. بنابراین با روش های آزمایشگاهی بیوشیمیایی، قابل سنجش نیست بلکه بر اساس صفات ثانویه جنسی قابل اندازه گیری تخمینی است.
روابط خارج زناشویی از دیدگاه روانی(psychological) :
در اینجا وقتی صحبت از مسائل روانی می شود منظور نگارنده، مسائل مرتبط با طرحواره ها و نگرش هاست. در واقع "عینک تفسیری" که از پشت آن به رویداد ها می نگریم، "سطح روانی" نام دارد. گرچه اکثر قریب به اتفاق این عینک های تفسیری (frame)  را نیز ما از دیگران دریافت کرده ایم اما نگارنده بر این اعتقاد است که آن ها از دسته intrapychic  هستند نهinterpersonal. چرا که چنان نهادینه شده اند که حتی اگر از محیط پیرامون پاداش نگیرند و کیفر دریافت کنند باز هم ادامه پیدا می کنند چنان که گویی فرد به گونه ای autonomous این رفتار را ادامه می دهد . 
در ادامه به نمونه هایی از نگرش هایی که باعث رابطه خارج زناشویی می شوند اشاره شده است:

 سندرم شکارچی  

در نظریه ی بازی های زندگی (لیبیدو در مسیر زندگی – کتاب #یادداشتهای_یک_روانپزشک) توضیح داده ام که یکی از مراحل رشدی که انسان به طور طبیعی در دوران نوجوانی آن را طی می کند مرحله "اثبات خود" است. در این مرحله هسته اولویت های زندگی فرد، غلبه بر احساس حقارت (inferiority feeling) است. بنابراین فرد مکررأ وارد "بازی های رقابتی" می شود و اشتغال ذهنی عمده وی برنده بودن بیشتر و بازنده بودن کمتر است. 
گروهی از افراد در این مرحله جا می مانند (libido fixation) بنابراین در سرتاسر زندگی در حال رقابت با دیگران برای "اثبات برتری" خود هستند. 
یکی از شکل های این بازی "سندرم شکارچی" است. در این سندرم فرد با "شکار کردن" زن یا مردی که جذاب، موفق، قدرتمند یا مشهور است احساس برنده بودن پیدا می کند. مردان با شکار زنان متعدد، خود را صاحب حرمسرای بزرگی می بینند و زنان با شکار مردان متعدد به خود اطمینان می دهند که جذاب و زیبا هستند. بنابراین هیچ همسر یا پارتنری نخواهد توانست این افراد را اشباع کند. زیرا این افراد "کلکسیونر" هستند و برای آن ها هیچ شیئی به تنهایی ارضا کننده نیست بلکه فهرست اشیاء موجود در موزه است که برایشان ارضا کننده تلقی می شود . 
از دیدگاه آرکی تایپال مردان "زئوس تایپ" و زنان "آفرودیت تایپ" چنین تمایلاتی دارند. در این زمینه کتاب های "شینودابولن" اطلاعات کاملی فراهم می کنند . کتاب او درباره ی مردان توسط نشر آشیان با نام "نمادهای اسطوره ای و روانشناسی مردان" و توسط نشر فرهنگ زندگی با نام " انواع مردان" ترجمه و منتشر شده و کتاب او درباره زنان توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شده که متأسفانه عمده مباحث مربوط به "آفرودیت" در آن سانسور شده است.
"اینیاتسیوسیلونه" در کتاب "نان و شراب" راجع به مردی صحبت می کند که با هر زنی معاشقه می کند، بافه ای از موی او را به یادگار می گیرد و بالشی دارد که با انبوهی از بافه های گیسوان زنان، آنرا انباشته و آن را زیر سر می گذارد. این توصیفی زیباست از مردی شکارچی که همچون جنگاوری که از فتوحات خود می گوید، از فتوحات جنسی و عاطفی اش سخن می راند.

عقده مادر مقدس (مادونا کمپلکس)Madonna complex  

عقده مادر مقدس در مورد مردانی به کار رفته است که همسرانشان برایشان حرمتی دارند و این حرمت با رابطه جنسی آلوده می شود. در نتیجه این مردان کار کثیف (سکس) را برای جای دیگر می گذارند و "بکارت دوشیزه مقدس" خود را نمی آلایند.
مادونا کمپلکس طیف وسیعی دارد که در یک سر طیف کسانی قرار می گیرند که با همسرانشان دچار ناتوانی جنسی (impotence)  می شوند، در حالی که در یک رابطه دیگر (که عمدتا با فاحشه ها و کلفت ها – افرادی از سطح اجتماعی بسیار پایین تر- صورت می گیرد) پر اشتها و فعال هستند . " ماریو بارگاس یوسا" در کتاب "گفتگو در کاتدرال" مردان پرو (لیما) را چنین توصیف می کند: " عنین درمقابل همسرشان، سیری ناپذیر در مقابل فاحشه ها". 
در سر دیگر طیف کسانی قرار دارند که با همسر خود سکس دارند ولی این سکس ، سکس متعارف و "محترمانه ای" است و آن ها را از نظر ذهنی ارضا نمی کند. آن ها در سکس تمایل به رفتارهایی دارند که در فرهنگ و عرف خانوادگی شان غیر محترمانه محسوب می شود. مثلا سکس دهانی یا مقعدی یا رفتارهای پارافیلیاک یا ژاژگویی (coprolalia) در حین سکس. در نتیجه فضای زندگی زناشویی، بخش محترمانه ی سکس آن هاست و فضای خارج زناشویی، بخش غیر مودبانه ی آن! 
علیرغم نظر ابداع کنندگان این واژه، معادل مادونا کمپلکس می تواند در زنان نیز وجود داشته باشد. زنانی که با یک "پدر نماد" (father figure)  یا "ابر مرد" ازدواج می کنند ممکن است به خود اجازه ندهند تمام فانتزی های جنسیشان را در رابطه با این "مرد بزرگ" به فعالیت درآورند، در نتیجه تمایل پیدا می کنند در رابطه با مردی معمولأ بسیار جوان تر از خودشان (که در رابطه با او در موضع اقتدار قرار دارند) فانتزی هایشان را محقق کنند. " سندرم زلیخا" یا "سندرم سودابه" نامی است که نگارنده این مقاله برای این زنان انتخاب کرده است. "رومن رولان" نیز در کتاب "جان شیفته" چنین رابطه ای را توصیف کرده است . این نوع رابطه در طبقات بالای اجتماع شایع تر است. شاید شیوع بالای این رابطه ها در اشراف روسیه باعث شده بود که لئوتولستوی بگوید "کسی از مرگ فقرا و زنای اغنیا باخبر نمی شود".
سندرم سوپاپ
رابطه با شریک جنسی یا عاطفی جدید هیجان و برانگیختگی عصبی یا حالتی شبیه نشئه (euphoria) ایجاد می کند . بنابراین همان طور که افراد تحت فشار شرایط پر استرس به الکل، مواد و داروها پناه می برند، ممکن است در چنین شرایطی به "رابطه خارج زناشویی" پناه ببرند. این که فرد کدام الگوی رفتاری را در مواجهه با استرس اتخاذ می کند احتمال دارد بنا به تصادف انتخاب گردد یعنی فرد در حالی که تحت فشار عوامل استرس زا قرار دارد به طور تصادفی با یک نوع دارو یا مواد یا یک رابطه با غیر همجنس مواجه شود و دریابد که "حالش به طور دراماتیک بهتر شده". در این صورت بر اساس اصل رفتاری "پاداش مثبت" (positive reinforcement) تا زمان ادامه شرایط استرس زا از این "درب خروجی" برای کاهش فشار درونی استفاده می کند. در این شرایط رابطه خارج زناشویی به عنوان یک سوپاپ عمل می کند!
برخی دیگر از صاحبنظران اعتقاد دارند تعیین کننده راهکار استرس زدا صرفأ تصادفی و بر اساس "بازخوردمثبت" نمی باشد بلکه هر فرد دارای یک
 drug of choice
  است. بنابراین به طور فعال در شرایط استرس شروع به تجربه رفتارها و انتخاب های جدید می کند تا از شرایط پر فشار رهایی یابد و بین انواع بازخورد مثبت، مؤثرترین آن ها را انتخاب می کند. بنابراین بخش زیادی از کسانی که فی المثل تریاک کشیدن را به عنوان راهکار استرس زدا به کار می برند، رابطه با جنس مخالف را هم آزموده اند و از آن طرف اغلب کسانی که رابطه با جنس مخالف را به عنوان روش استرس زدا به کار می برند، تریاک و ترکیبات آن را آزموده اند و نتیجه گیری آن ها از این آزمون ها، انتخاب یک روش برای رهایی از استرس است.
در واقع این بیت بیان روشنی از حال این افراد است :  
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد 
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد 
"جورج الیوت" در رمان "میدل مارچ" نمونه هایی از این ماجرا ها را ذکر می کند: در شرایط پر استرس عاطفی "دکتر لایدگیت" به "قمار بازی" پناه می برد، اما "دورتا" به ارتباط با "لادیزلا" خاله زاده جوان و عاشق پیشه همسرش "کازوبون" آرام می جوید .
لازم به ذکر است که؛ گرچه شکل گیری این رفتارها در شرایط پر استرس واقع می گردد، رفع شرایط استرس زا "لزوما" منجر به "ترک اعتیاد" نمی گردد. 
در درسنامه جامع روانپزشکی کاپلان و سادوک 1995 ذکر شده بود که اغلب سربازان امریکایی که در شرایط پر استرس جنگ ویتنام دچار وابستگی به هروئین شده بودند پس از پایان جنگ و بازگشت به خانه "خود به خود" هروئین را کنار گذاشتند. این کتاب عنوان "spontaneous remission"  را برای این رویداد به کار می برد. با این حال بخشی نیز از وابسته شدگان با وجود پایان جنگ و بازگشت به خانه های امنشان وابسته به هروئین باقی ماندند . 
گویی در بخشی افراد که از نظر ژنی مستعد اعتیاد هستند (addiction prone)  مدار جدیدی در مغز شکل می گیرد که مستقل از استرس زدایی
(stress release)
از طریق مکانیسم شرطی شدگی (conditioning) در شرایط معمول هم روش استرس زدا ایجاد آرامش و لذت می نماید . 
مولانا این مکانیزم گریز از شرایط پرفشار را در این ابیات این گونه بیان کرده است:
می گریزند از خودی در بیخودی   
یا به خمری یا به زمر ای مهتدی
تا دمی از هوشیاری وارهند     
ننگ خمر و زمر بر خود می نهند

رابطه خارج زناشویی از دیدگاه اجتماعی (sociological):

در این جا مسائلی را اجتماعی می نامیم که جنبه "بین فردی" (inter personal)  داشته باشند. یعنی به عنوان بخشی از رابطه بین فردی معنا پیدا کنند. مسائلی اجتماعی تلقی می شوند که تداوم رابطه با یک فرد یا گروه خاص باعث تداوم آنها شود.
گروهی از صاحبنظران به چنین مسائلی "هم وابستگی" (codependent)  می گویند. در "هم وابستگی" یا "وابستگی متقابل" یک "سناریوی جمعی" روی صحنه می آید که غیبت هر یک از هنرپیشه های این نمایش سناریو را "گنگ" می کند و از کار می اندازد. 
#اریک_برن در کتاب "بازی ها" نمونه های متعددی از این سناریو ها را ذکر کرده است.

بازی انتقام

یکی از دلایل رابطه خارج زناشویی، انتقام گرفتن از همسر است. شکل ساده این بازی این است که فرد به این نتیجه می رسد که همسرش به او خیانت کرده یا می کند، در نتیجه برای تخلیه خشم خود او نیز وارد یک رابطه خارج زناشویی می گردد. او در این بازی به دنبال ارضاء جنسی یا دریافت نوازش عاطفی نیست بلکه آن چه به او "حال خوشی" می دهد این است که "قربانی بی دفاع" نیست و می تواند "مقابله به مثل" کند. در واقع فرد با برقراری رابطه خارج زناشویی از احساس حقارت خارج می شود. 
"کایل آنستوت" در رمان "مندینگو" نمونه ای از این سناریو را ذکر می کند:
"بلانش" همسر جوان ارباب مزرعه (هاموندماکسول) وقتی می بیند همسرش با دخترکان سیاه پوست (بردگان مزرعه) می خوابد، تصمیم به انتقام می گیرد و به این منظور "مندیگو"، زمخت ترین برده سیاه مزرعه را وادار به رابطه جنسی می کند. "مندیگو" به سیاهان دیگر می گوید: "در عمق چشمانش می بینم که از من متنفر است، او از سکس لذت نمی برد بلکه از انتقام لذت می برد." 
اما همیشه این مقابله به مثل در مقابل یک رابطه خارج زناشویی همسر نمی باشد، بلکه می تواند انتقامی بابت وجه دیگری از رابطه با همسر باشد. همسری خودشیفته و تحقیر کننده که سال ها بذر خشم و کینه را در ذهن همسرش می کارد باید انتظار این را داشته باشد که روزی شاهد "میوه انتقام" باشد. این میوه، شکل های متنوعی می تواند داشته باشد و رابطه خارج زناشویی یکی از این اشکال است. 
لازم به ذکر است که همیشه ثبات زندگی زناشویی (marital stability) نشان دهنده رضایت زناشویی نیست. بسیاری از ازدواج ها هیچ گاه منجر به طلاق قانونی نمی گردد، در حالی که رضایت زناشویی (marital satisfaction) در آن بسیار پایین است و به قول صاحبنظران "طلاق عاطفی" صورت گرفته است. علت این که ازدواج علیرغم طلاق عاطفی ادامه می یابد، نگرانی های یکی یا هر دو زوج راجع به آینده روانی –اجتماعی فرزندان، نگرانی راجع به فشارهای اجتماعی طلاق (تابوی طلاق بخصوص برای زنان)، نگرانی راجع به استقلال مالی زن، ناتوانی در پرداخت مهریه توسط مرد و....است. 
در واقع انگیزه ادامه زندگی زناشویی، لذت از ادامه رابطه (positive reinforcement)  نیست بلکه ترس از مشکلات طلاق (negative reinforcement) است و در چنین ازدواجی که هیچ امیدی به ارضای نیازهای عاطفی در آن نیست، یکی یا هر دو زوج دچار احساس ناکامی و "درماندگی آموخته شده"
(learned helplessness) 
می گردند که به صورت ملغمه ای از خشم وافسردگی خود را نشان می دهد. این خشم سرکوب شده تحت تأثیر یک "تلنگر" با یک رفتار تکانشی (impulsive) بیرون می ریزد و انتخاب رابطه پنهانی و ممنوعه می تواند شکلی از این رفتار تکانشی باشد.

همانند سازی (identification)  

"آلبرت باندورا" تأکید زیادی روی "نقش اجتماعی" داشت. به عقیده ی او، ما با انتخاب فرد یا گروه "مرجع"، رفتار آن فرد یا گروه را تقلید می کنیم. بر این مبنا حداقل برخی از موارد رابطه خارج زناشویی به فرآیند همانند سازی مربوط است.
فردی که شیفته پدر بزرگ موفق و مقتدر خود است، بسیار محتمل است که همانند پدر بزرگ سرفه کند، تسبیح به دست گیرد و علاوه بر همسرش چند زن صیغه ای نیز داشته باشد. 
گاهی همانند سازی با قهرمان رمان ها و فیلم های سینمایی و سریال ها صورت می گیرد. بنابر این "رسانه ها" علی الخصوص رسانه های تصویری قدرت این را دارند که فراوانی یک رفتار را افزایش یا کاهش دهند.
آن طور که "ویلیام گلدن" در رمان "خاطرات یک گیشا" نشان می دهد در ژاپن ابتدای قرن بیستم، مردان موفق و عالیرتبه اجتماع علاوه بر همسر، دارای یک "گیشا" (معشوقه) بودند و این سنت چنان نهادینه شده بود که اساسأ مدارسی برای تربیت "گیشا" وجود داشت.

 روابط خارج زناشویی از دیدگاه معنوی (spiritual) :

اصطلاح معنوی (spiritual) از جمله کلماتی است که هنوز تعریف مورد توافقی از آن وجود ندارد. برخی معنویت (spirituality)  را معادل اخلاقی بودن تعریف می کنند و برخی آن را معادل مذهبی بودن فرض می کنند.
 گروهی داشتن تجارب غیر عادی هوشیاری 
(altered state of consciousness =ASC)
را معادل معنویت می گیرند و  برخی فرآیند تفرد (individuation)  یونگی را مرحله "خودشکوفایی"
 (self-actualization) 
#مازلو را معادل معنویت فرض می کنند. اما تعریف نگارنده از معنویت یک تعریف "فرافردی" (transpersonal)  است. بدین معنا که معنویت اتفاقی نیست که در فرد رخ دهد، یعنی ما فرد معنوی نداریم بلکه معنویت یک اتفاق گروهی است. یعنی ما می توانیم "گروه معنوی" داشته باشیم. 
این رخداد مشابه آنچه در "فریدالدین عطار نیشابوری" در "منطق الطیر" توصیف می کند اتفاقی است که در آن "فردیت" افراد در یک جمع "ذوب" شود. این اتفاق گاهی در برخی گروه های خودیاری 12 گام قابل رویت است. بنابراین به جای "فردمعنوی"، "رابطه معنوی" می نشیند، رابطه ای که در آن "فردیت" فرد ذوب رابطه می شود و بعد، از آن "جمعیت"، یک "فردیت" جدید زاده می شود. 
رابطه ی یک مرد و زن در صورتی می تواند "معنوی" باشد که در این رابطه مرد، بتواند زن درون خود (#آنیما) را کشف کند و زن، بتواند مرد درون خود (#آنیموس) را کشف کند. سپس این رابطه پایان می پذیرد در حالی که هر دو نفر دگرگون و مستجیل شده اند. 
یونگ با چنین نگاهی رابطه درمانی را در روانکاوی یک رابطه معنوی می داند. در این رابطه درمانگر و درمانجو ذوب می شوند، فردیت و هویت و ارزش های فردی خود را می بازند و در پایان رابطه هر یک با هویتی جدید از نو زاده می شوند و به راه خود می روند.
"جستجوی رابطه معنوی" می تواند یکی از دلایل رابطه  خارج  زناشویی  باشد. ازدواج  بر مبنای  دلایل زیستی (جذابیت جنسی) یا  روانی (طرحواره های همسر مناسب) یا اجتماعی (همگن بودن از نظر طبقه اجتماعی یا همانند سازی با الگوهای اجتماعی) صورت گرفته و از این سه نظر موفق است اما به ناگاه یکی یا هر دو نفر از زوجین دچار یک "درد زایمانی" می شوند؛ "من جدیدی" برای متولد شدن فشار می آورد.
در واقع این مرحله از زندگی که "بحران میانسالی" (midlife crisis)  نامیده می شود، یک "بحران هویتی دوم" (second identity crisis)  است که از نظر یونگ در این مرحله فرد باید با اجزاء پنهان شده، سرکوب شده و یا کشف نشده خود به انسجام برسد (integrity)  و نتیجه آن یک "تغییر هویت" است.
این اتفاق هرگز در درون فرد به نتیجه نمی رسد مگر این که فرد "روابطی معنوی" را در بیرون تجربه کند. رابطه ای مریدانه منجر به کشف "راهنمای درون" (guru)  می شود و نبرد با دشمنی در بیرون، منجر به کشف "سایه" (shadow)  می شود و رابطه ای عاشقانه با یک غیر همجنس منجر به کشف "روح" (anima/animus)  می گردد. 
این مسیر البته با گذرگاه های باریک و مغاک های عمیق همراه است که شرح و بحث آنها از حوصله این مقاله خارج است و علاقه مندان می توانند با مطالعه مباحث "تورم روانی" (psychic inflation) و "روان توده ای" (mass psyche) در کتاب های سمینار #یونگ درباره زرتشت و نیچه" ترجمه دکتر سپیده حبیب و "یونگ و سیاست" نوشته ولادیمیر اوداینیک با این مفاهیم آشنا شوند. 
 
نوشته :دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک 
گردآوری : راضیه فرقانی
 

ارسال نظر شما

نظر خود را راجع به این مطلب بنویسید و مشارکت کنید

نظرات شما